محمد حسن خان اعتماد السلطنه

639

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

دنبالهء حاشيه از صفحهء قبل

--> اظهار ارادت بسيار به قانون اهل روزگار به متعمدان سيد به خرجش دادند كه تمامى ماهها بىنهايت دلدادهء تو مىباشيم و خاطر را از گرد اطاعت تو به هيچوجه نمىپوشيم . چنانچه توجهى به اردو فرمائى خاك قدومت را كحل الجواهر ديدهء خود مىنمائيم . بدين و تيره كلمات شيرين و عبارات رنگين در طى تقرير و تحريك انشاد و انشاء فرمودند و رسولان عنان خرد و دانش از كف سيد ربودند . يكباره با خاصان خود از قلعه سوار و در اردوى ايشان قدم‌گذار شد . تمامى سرباز با آن همه ساز و نواز و سرهنگان او را استقبال و بغايت جلال او را وارد نموده در خيمهء خاص نزول اجلال فرموده با هزاران چرب‌زبانى و شيرين‌لسانى بدان تكلم نمودند . چون هنگام برخاستن شد يوزباشى را با صد هزار تحاشى و تلاشى كه در همان اردو ميبود برسيد وارد نمودند كه الان از خدمت نواب اشرف و الا با احكام و ارقام در باب گرفتن سرداران يا به دست آوردن سيد رسيده است رهائى شما از كف ما بيرون رفت . قراول به اطراف آن خيمهء محكم نشست . قلعه و ياران و تبعهء آن به دست سربازان آمد . در فاصلهء چهار روز كه جلاد و مير غضب حسب الامر نواب نصرت الدوله و مقرب - الخاقان مصطفى قلى خان وارد گرديد كه بايد سيد يحيى را سپردهء عاليجاه حاجى زين - العابدين خان نمائى كه احقاق خون برادر و ساير مقتولين را نمايد ، بنابرحسب حكم و الا قبض رسيد از خان مذكور گرفته و دست سيد را به دستش داده ، وقوع اين واقعه كه تمامى سرباز و وارث مقتولين و ساير مردم كه با او خونين بوده او را نصيب چوب و سنگ و سرنيزهء تفنگ او را از پا درآورده . روز ديگر نعش او را در سمت صبوى بقعهء سيد جلال الدين عبد الله مشهور به سيد چسبيده به ديوار در محلهء بازار مدفون كردند . وقعهء شگفت و عجب در شهر رجب 1266 صادر شد . بعد از گرفتن سيد و تبعهء آن على خان سرهنگ با يك فوج از سرباز سيلاخورى وارد و در حين ورود پىگير و در داخل محلهء چنار شدند كه تمامى سرباز يكباره با ساز و نواز داخل و آن محل را غارت و تاراج نموده و بيست روز الى يك ماه توقف آنها در آن محل مىبود كه آنچه در چاه و دفينه و در ما بين جدران قديمه پنهان كرده بودند بيرون آوردند . چنين يغمائى كسى ياد نمىداد . هر معظم‌سرى كه به تاراج رفته بود اينقدر اسباب و دولت به دست نمىآمد و پاره‌اى از كوچه‌ها و ملحقات محلهء بازار هم به غارت رفت . از آن گذشته حسب الامر نواب و الا نصرت الدوله مبلغ پنجهزار تومان به محولى خان سابق البيان از اين طايفه خواستند . آنچه ملك و بساتين و مياه و خانه و عشيره داشتند بر اهل محلهء بازار بطور زور و اجبار و شكنجه و آزار طرح دادند و از آنها پول گرفتند . آنچه از اين رهگذر به اهل محلهء بازار وارد آمد بر اهل محله وارد نيامد . حقا كه چنين وحشتى و دهشتى از براى ساكنين اين سرزمين روى نمود كه بيان آن با صد هزار زبان نتوان كرد . چه خونها كه ريخته و چه تنها كه با خاك و چمن بيابان آميخته شد . در اين هنگامه و گيرودار قريب به هزار تن از جانبين به خون خويشتن آغشته